دلایل علمی تعلق لکی به شاخه ی زبان های ایرانی شمال غربی

در مجموع با عطف به سه تحول تاریخی زبانشناختی می توان به صورت علمی جایگاه یک گویش را در مورد تعلق آن به زبان های شمال غربی ایرانی یا جنوب غربی ایرانی، مشخص نمود. پیش از پرداختن به متد علمی و ارائه ی تحولات مزبور بهتر است مختصری درباره ی دو شاخه ی فوق الذکر سخن بگوییم. شاخه های زبان های شمال غربی و جنوب غربی ایرانی یک دسته بندی علمی است که بر طبق آن زبان های ایرانی رایج در مغرب ایران زمین باستان از حداقل 2500 سال پیش بدین سو به دو شاخه ی عمده تقسیم می گردد. در شاخه ی جنوب غربی آن زبان فارسی باستان قرار دارد و در شاخه ی شمال غربی آن زبان های مادی و پارتی. به مرور زمان زبان فارسی باستان به صورت زبان فارسی میانه و بعدها به صورت فارسی نوین، فارسی دری، فارسی تاجیکی، گویش های فارسی استان های جنوبی و شمال شرقی ایران، لری و بختیاری در آمده است. در شاخه ی شمال غربی نیز در دوره ی معاصر شاهد زبان های مستقلی همچون کردی، تالشی، سمنانی، مازندرانی و غیره هستیم. حتی زبان بلوچی نیز، فارغ از محل جغرافیایی فعلی آن، به لحاظ علم زبانشناسی متعلق به دسته ی زبان های ایرانی شمال غربی است و گواه بر این حقیقت است که نیاکان بلوچان امروزی از جایی دیگر بدان جا مهاجرت نموده اند. حال به متدولوژی علمی می پردازیم که شمال غربی یا جنوب غربی بودن یک زبان ایرانی را مشخص می سازد:

همانطور که ذکر شد سه تحول تاریخی زبانشناختی در این میان معیار می باشد، تحول dz / دز باستانی، تحول s / س باستانی و تحول c / چ باستانی.

دز / dz (با صدایی شبیه به تلفظ حرف جیم در میان آذربایجانی ها یا اصفهانی ها) ایرانی باستانی در زبان های شمال غربی به z / ز تحول می یابد در حالی که در زبان های جنوب غربی به d / د تبدیل شده است. حال به بررسی نمونه های موجود در لکی، کردی، فارسی، لری و برخی زبان های دیگر ایرانی می پردازیم تا جایگاه لکی میان زبان های غربی ایرانی مشخص گردد:

((ز)) در شمال غربی ایرانی: لکی زان / زون (ریشه ی مضارع فعل دانستن)، کردی زان، پارتی زان، اوستایی زه ن

در مقابل ((د)) در جنوب غربی ایرانی: فارسی دان، لری دوون، فارسی پهلوی دان (ریشه ی دون در گیلکی و مازندرانی از فارسی وارد شده است).

 

لکی زوما (داماد)، کردی زاوا / زاما، مازندرانی زومه، پارتی زاماد، اوستایی زه مه تره

در برابر فارسی داماد، لری دووما، بختیاری دوما / دووا، فارسی میانه داماد

 

اینک به بررسی تحول س باستانی در لکی و زبان های مزبور می پردازیم. این صامت در زبان های شمال غربی ایرانی به صورت س حفظ شده اما در زبان های جنوب غربی ایرانی به ه تحول یافته است:

لکی ماسی (در اصطلاحات قدیمی به معنی ماهی)، کردی ماسی، هورامی ماساو، پارتی ماسَگ

در برابر فارسی ماهی، لری مایی، فارسی میانه ماهی (واژه ی مایی در لکی، مازندرانی و گلیکی از لغات وارداتی فارسی است).

 

آخرین تحول نیز مربوط به چ باستانی است. این صامت در زبان های جنوب غربی معاصر به ز تبدیل شده است حال آن که در زبان های شمال غربی به صورت ژ یا ج در آمده و گاهی نیز به صورت چ / ش حفظ شده است:

لکی رووژ (روز)، کردی روژ / رووژ، گیلکی روج، پارتی روژ

در برابر فارسی روز، فارسی میانه رُز

 

لکی ژیر (زیر)، کردی ژِر / ژیر، گیلکی و مازندرانی جیر

در برابر فارسی زیر، لری زیر

 

لکی رش (ریشه ی مضارع فعل ریختن)، کردی رژ / رش، گیلکی و مازندرانی ریج

در برابر فارسی ریز، لری ریز، فارسی میانه رِز

 

همانطور که از تحولات بررسی شده ی مزبور بر می آمد، لکی به لحاظ علمی و زبانشناختی به دسته ی زبان های ایرانی شمال غربی تعلق داشته و حداقل سه هزاره است که راه خویش را، همچون دیگر زبان های این دسته، از راه زبان های جنوب غربی ایرانی جدا ساخته است. بدین ترتیب ارتباط لری و لکی تنها محدود بده بستان های مربوط به تماس های متاخر میان اقوام لر و لک بوده و به لحاظ علمی پر واضح است که گویش ایرانی لکی مستقل و متفاوت از لری و دیگر زبان های جنوب غربی ایرانی تکوین و توسعه یافته و ((لُری بودنِ)) لکی افسانه ای بیش نیست.


دلایل علمی تعلق لکی به گویش های زبان کردی

حال به رابطه ی میان گویش لکی و زبان کردی می پردازیم. کردی به لحاظ علمی پیوستاری است گویشی، متشکل از گویش هایی که در اصل از شاکله ی زبانی واحد را شکل می دهند. پیوستار گویشی بدین معنی است که برای مثال در مناطق کردزبان اگر فردی از منطقه ای به منطقه ی دیگر سفر کند شاهد تمایز گویشی اندکی خواهد بود که به سبب تناوب این تمایزات در فواصل طولانی به تفاوت هایی عمیق بدل می گردند. برای مثال درک کردی کرمانشاهی برای یک سنندجی راحت و درک کردی مهاباد نیز برای سنندجی ها به همان اندازه راحت است. اما درک کردی مهابادی برای کردهای کرمانشاه و بالعکس به همین سهولت نخواهد بود.

باری زبان کردی به لحاظ علمی متعلق به شاخه ی زبان های شمال غربی ایرانی است (همانطور که در استنتاجات بالا نیز مشاهده شد). گویش لکی نیز به لحاظ زبانشناختی به دسته ی گویش های کردی جنوبی تعلق دارد (دکتر باغ بیدی، 1380).

اینک به بررسی معیارهای کُردی بودن یک گویش شمال غربی ایرانی می پردازیم. از دیدگاه علم زبانشناسی هویت قومی افراد و طوایف هیچ ارتباطی به حقایق زبانشناختی آنان ندارد. برای مثال اهالی منطقه ی اورامانات خود را جزء اصیل ترین کردها می دانند حال آن که زبان ها به لحاظ علمی با زبان قاطبه ی کردها تفاوت دارد. همین موضوع در مورد لکی و هر گویش دیگری نیز صادق است و تعیین موقیعت علمی زبانشناختی باید با عطف به متدولوژی زبانشناختی صورت پذیرد و بس. به لحاظ علمی می توان مشخصات خاصّه و مشترکات ویژه ی گویش های زبان کردی را در قالب زیر تبیین نمود:

حفظ چ باستانی آغازین در فعل رفتن: لکی  چن / چوون؛ دیگر گویش های کردی چوون / چین

در برابر ش در دیگر زبان های شمال غربی و جنوب غربی ایران: پارتی شو-، فارسی میانه شودن، فارسی شدن (در اصل به معنی رفتن)، لری همدانی شیه، هورامی شیای، زازایی شیایش و حتی اوستایی شیه و-

 

حذف ش میانی و پایانی: لکی تِنه (تشنه)، د.گ. کردی تینگ / تینوو / تینی؛ لکی دوونه (دیروز)، د.گ.کردی دوینه / دوکه / دوه (از ریشه ی دوش با حذف ش)

این تحول در هیچ یک از زبان های دیگر شمال غربی ایرانی وجود ندارد.

 

حفظ صامت و در هو- آغازین باستانی: لکی هواردن (خوردن)، د.گ.کردی خواردن / هواردن / خوارن

در برابر تالشی هرده، مازندرانی خِردن

 

حفظ ت باستانی: لکی چتر (اصل، نژاد)، د.گ.کردی چتر / چه ته ر

این ویژگی در هیچ یک از دیگر گویش های شمال غربی ایرانی وجود ندارد (قیاس کنید با فارسی چهره، عاریتی از پارتی چیهر، مازندرانی خوجیر یا حتی اوستایی چیثره که ت را به ث تحول داده است).

 

تبدیل چ باستانی به ش (در برخی افعال): لکی ووش (ریشه ی مضارع فعل گفتن)، د.گ.کردی ووش / بشتن

لکی رش (ریشه ی فعل ریختن)، د.گ.کردی رش

این حالت در دیگر زبان های شمال غربی ایرانی رواج ندارد.

 

تبدیل رز باستانی به ز: لکی هاز (از ریشه ی هَرز که در اصل به معنی انداختن و رها کردن بوده و سپس در کردی به معنی نیرو درآمده است)، د.گ.کردی آز / هاز / هِز

لکی هزا (پرنده ای کوچک «؟ از ریشه ی اوستایی اِرِزفیه) قیاس کنید با فارسی باستان اردفیه » فارسی میانه اَلووگ، کردی هه لوو (واژه ی وارداتی از فارسی) به معنی عقاب

 

از بررسی های فوق مشخص می گردد که لکی نیز به دسته گویش های زبان کردی تعلق دارد. اکنون به برخی مشابهت های منحصر به فرد واژگانی میان لکی و دیگر گویش های کردی می پردازیم:

 

لکی زویردونن / زویرهورادن، د.گ.کردی زوران / سوور خورادن؛ از ریشه ی ز-ورته؛ این ریشه در هیچ یک از زبان های دیگر شمال غربی ایرانی وجود ندارد.

لکی اِژار (فقیر)، د.گ.کردی هه ژار / اِژار / ژار؛ دیگر زبان های شمال غربی ایرانی فاقد این واژه اند.

لکی به وی (عروس)، د.گ.کردی وه وی / بووک / بودی (از ریشه ی وه دی) حال آن که دیگر زبان های شمال غربی و حتی جنوب غربی ایرانی دارای ریشه ی اصلی وه دوو هستند » تالشی وه یب، زازایی وه یوه، هورامی وه یو، فارسی میانه بیوگ.