راستش چیزی برای گفتن ندارم فقط خدارحم کند به فقرایی که ممکن است مثل کعلبعلی سرشان بیاید

دوساعت در صف مانده بود تا یارانه خودش ونازاری وگلخندان را بگیرد پول را که گرفت اول به داروخانه رفت تا برای گلخندان دارو بخردوقتی که برگشت سری تکان دادوگفت؛مه ر چه بی یه و خه گ،.رونه

کمی دورترمرغ فروشی بود رفت که دومرغ بخرد اما باز سرتکانان با یک مرغ برگشت وبا خوش گفت الۆنه بءچم که مي ماس  بخه رم تا بیریم  وقتی بیرون امد بجای ماست کیلویی ظرف ماستی دردستش بود که به زحمت پیدا بود اکنون ارام ارام ان لبخند اول محوشده بود وتازه چندماهی بود که اجاره اش غقب افتاده بود

درخانه را که باز کرد نازاری که لباسها را میشست گفت یارۆنه ت گرت  بیس هزار بێ یه تا بێه مه هۆمسا گ قه رتم کێردێیه

دست به جیب برد وبیرون اورد یک ده هزاری ویک وهزاری ویک دویست تومنی بیرون امد